۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه
دنباله ی خدا و پیامبر در باور ادیان سامی را در پایین با هم میخوانیم(این جستار بسیارهمانند جستار پیشینم در این باره است و شوند آن هم این است که رشته ی سخن را دوباره به دست بگیرم.البته با اندکی دگرگونی) :
موسی که توسط خدای بنی اسرائیل برگزیده شده بود تنها وظیفه اش رستگاری قوم اسرائیل از بردگی فرعون مصر و کوچاندن آنها به جای دیگری بود که در آزادی زندگی کنند و نه تنها رستگاری اقوام دیگر را در نظر نداشت بلکه به همه ی اقوام روی زمین به دیده ی دشمن درخور نابودی مینگریست و حتی همزیستی با اقوام غیر اسرائیلی را برای قوم خودش که پیروان "یهوه" بودند ممنوع کرده بود.تلاش جهادگرانه برای تصرف سرزمین های اقوام بیگانه و نابود سازی اقوام بیگانه اساس تعالیم موسی را تشکیل میداد.
پیامبران ادیان سامی بی اراده و تصمیم خودشان از جانب خدای قومی شان برگزیده میشدند و خدا در نخستین پیامش خویشتن را به آنها میشناساند و همچون یک پادشاه زورمند و فرمانده مطلق به او فرمان میداددر تعالیم ادیان سامی انسان ذاتا شرگرا و خیر گریز دانسته شده.خیر گریزی و شر گرایی انسان در ادیان سامی با نخستین انسان یعنی "آدم" ظهور می یابد.خدا روزی که آدم را آفرید به او گفت که به سخنان شیطان گوش ندهد که شیطان دشمن اوست. و به او گفت که از میوه ی یک درخت مشخصی نخورد. ولی آدم در عین حالی که در باغ خدا و نزدیک خدا میزیست هم به سخن شیطان گوش داد و هم از آن میوه خورد و در نتیجه مورد خشم خداوند قرار گرفت.در ادیان سامی تا زمانی که یک پیامبری بر سر مردم بود و مردم از او میترسیدند , ناگزیر از بدی دوری میکردند ولی همینکه فرصتی میافتند(مانند داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل) یا همینکه پیامبرشان از دنیا میرفت به روال سابقشان برمیگشتند.خیرگریزی و شرگرایی در ادیان سامی خصیصه ی ذاتی انسان است.در تعالیم ادیان سامی دستور داده شده که باید انسان های شر گرا(کسانی که خدای خودی را نمیپرستند و مطیع پیامبر زمانه نیستند) را نابود کرد تا شر از میان برود.
در ادیان سامی انسان هیچ اراده ای از خودش ندارد. با خرد خویش نمیتواند که نیک را از بد تشخیص دهد. با خرد خویش نمیتواند که به اراده ی خدا وافق گردد بلکه خدا هرکه را که دوست داشته باشد هدایت میکند و هرکه را که بخواهد گمراه و بد فرجام میکند.حتی انبیا از آن رو پیامبر شده اند که خدا پیش از آفرینش آنها اراده کرده بوده که پیام رسان او شوند و اراده ی خودشان هیچ نقشی در این میانه نداشته است.انبیای سامی از مردم میخواستند که خرد را تعطیل کنند و به سخن و دستور پیامبر که سخن و دستور خدا ست گوش فرا دهند و تعلیم میدادند که هیچ انسانی نخواهد توانست که خیر و شر را تشخیص دهد مگر آنکه تعریفی را که پیامبر ارائه داده است را از پیامبر آموخته باشد.این باور در اسلام در تشیع نیز مورد تاکید شدید قرار گرفته آنجا که تصریح شده که بدون امام معصوم , شناخت خیر و شر و تشخیص راه نجات از راه هلاکت برای هیچ کسی امکان پذیر نیست و از این رو انسان حتی یک لحظه نیز از امام بی نیاز نیست.در فکر دینی اقوام سامی مردم نمیتوانند که خدا را بشناسند ولی خدا خودش را به وسیله ی فرشته ای به یکی از انسان های برگزیده اش معرفی میکند و سپس به وسیله ی این انسان گزیده که پیامبر اوست شناسانده میشود و هرکه نخواهد خدا را بشناسد این پیامبران با او وارد پیکار میشوند تا اجبارا به ذات او اعتراف کند.
در ادیان سامی صفات شری نیز به خدا نسبت داده شده.از آن جمله میتوان به زورگو و اجبار کننده انتقام گیر خودپسند و خودخواه و فریبکار(جبار قهار منتقم متکبر و مکار)بودن اشاره کرد.دین نزد اقوام سامی عبارت است از اعتراف اجباری یا اختیاری به ذات خدا عبادت خدا به وسیله ی نماز و روزه و انجام قطوس عبادی که توسط رهبران دینی تنظیم میشود , رفتن به زیارت خانه یی که مخصوص خداست و تقدیم قربانی های خونین به خدا برای راضی نگاه داشتن او.مثلا در اسلام گفته شده که ایمان داری عبارت است از عقیده به وجود الله , عقیده به پیامبری محمد , عقیده به وجود ملائکه , عقیده که کتاب های آسمانی پنج گانه (صحف ابراهیم تورات موسی و زبور داوود و انجیل عیسی و قرآن) , و عقیده به زندگی اخروی.و گفنه مسلمانی عبارت ست از اقرار کردن به اینکه هیچ خدایی جز الله وجود ندارد , اقرار کردن به اینکه محمد فرستاده ی الله است , برپا داشتن نماز های پنج گانه , دادن زکات مال , گرفتن روزه ی رمضان , رفتن به زیارت خانه ی الله که در مکه است.شیعیان اثنی عشری شرط دیگری نیز برای ایمان افزوده اند که عبارت است از باور قلبی و اقرار زبانی به امامت دوازده امام شناخته شده
دنباله دارد.....
نوشته شده در مهرشید 24 امرداد 3748 زرتشتی
۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه
درود
دنباله ی جستار 4 از 5 "خدا و خدایان در باور ادیان سامی" را با هم میخوانیم:
در این جستار اندکی به "پیام آور" (حاملان وحی یهوه , پدر آسمانی و الله) , "انسان" و "دین" در باور ادیان سامی پرداختیم.
پیامبر در ادیان سامی:
پیامبر در ادیان سامی مردی ست که خدا پیش از آفرینش جهان تصمیم گرفته بوده که او را در زمان مشخصی از شکم مادری به دنیا بیاورد و او را پیک خاص خویش قرار داده پیام ها دستور ها و احکام خویش را به وسیله ی او به مردم برساند و او حاکم اعلای مردم(پیامبر شاه)باشد.وظیفه ی پیامبر در ادیان سامی آن بود که خدا را به مردم بشناساند مردم را از خشم و قهر او بیم دهد و به زور تشر تهدید و یا با لطافتی خاص مردم را وادار به ستایش و پرستش خدا و اطاعت از خودش کند.ذلیل , خفیف , تسلیم و فرمانبر بودن مردم در برابر زور و خشم و جباریت خدا و اراده ی او و پیامبرش اساسی ترین بخش تعلیم پیامبران سامی است و بیم همیشگی از خشم خدای زورمند زود رنج نیز پایه ی اصلی تعالیم پیامبران سامی را تشکیل میدهد.این خداشناسی در داستانهایی که خبر از خشم آوری خدا و نابودسازی اقوام نافرمان در آتش فشان و سیل و زلزله میدهد یبان شده است و در این داستان ها از مردم خواسته شده چشم و گوش بسته در فرمان پیامبر باشند.خدای ادیان سامی یک ذات دست نیافتنی و پیامبران ادیان سامی ذات های مافوق بشری اند.
پیامبر در ادیان سامی دریافت کننده و رساننده ی پیامی است که خدا به توسط یک فرشته از آسمان برای او فرستاده است.پیامبران ادیان سامی با واسطه با خدایشان در ارتباط اند و واسطه نیز جبرئیل است که از آسمان می آید و به آسمان برمیگردد و پیام می آورد و پیام میبرد
خدای پیامبران سامی در یک لحظه ی مشخصی خودش را به توسط فرشته ای به پیامبرش میشناساند . پیامبران ادیان سامی تا لحظه ای که برای نبوت برگزیده شده اند تلاشی برای شناخت خدا به کار نبرده بوده اند بلکه خدا در ازل اراده کرده بود که آنان پیامبر او باشند و برای تحقق این اراده آنها را به دنیا فرستاده و از لحظه ی تولدشان زیر نظر خویش پرورش داده و در لحظه ی مشخصی پیام خویش را برای آنها فرستاده و به آنها اطلاع داده که باید حامل پیام او برای انسانها باشند.پیام او نیز این است که انسانها بدانند که من بشر را فقط برای آن آفریده ام که مرا بپرستند چشم و گوش بسته به فرمان من و پیامبر من باشند دستورهای پیامبر مرا که دستور های من است بی چون و چرا اجرا کنند و فرمان هیچ حاکمی را نپذیرند و نبرند جز فرمان پیامر من و نمایندگان و جانشینانش که به دستور من تعیین شده اند.پیامبران ادیان سامی از خود هیچ اراده ای ندارند و اجرا کننده ی فرمان هایی اند که توسط وحی به آنها ابلاغ شده است.انبیای سامی در هر جامعه ای که بودند دنباله روان پیامبران قبیله یی خودشان بودند و میکوشیدند آن دسته از تعالیمی که کهنه و فرسوده شده اصلاح کنند و به صورتی مقبول اراثه دهند که با زندگی در جامعه آن زمان سازگار باشد.مثلا موسی در بنی اسرائیل دنباله رو یعقوب و اسحاق و ابراهیم بود.بعد ها در قبیله ی او عیسی آمد تا دین موسی را از آلایش ها بزداید و تعالیم موسی که در کتاب دینی یهود بود اساس دین او را تشکیل داد.پیامبر اسلام نیز خود را ادامه دهنده ی راه همه ی انبیای اسرائیلی اعلام کرد و به رسمیت شتاختن آن ادیان و قبول احکام کتاب های دینی یهود و مسیحی را بخش جدایی ناپذیر اسلام اعلام داشت و در عین حال همه ی مراسم دینی موجود در مکه را ضمن اصلاحات ساده یی(فقط با کنار نهادن بتها)تثبیت کرد.
موسی که توسط خدای بنی اسرائیل برگزیده شده بود تنها وظیفه اش رستگاری قوم اسرائیل از بردگی فرعون مصر و کوچاندن آنها به جای دیگری بود که در آزادی زندگی کنند و نه تنها رستگاری اقوام دیگر را در نظر نداشت بلکه به همه ی اقوام روی زمین به دیده ی دشمن درخور نابودی مینگریست و حتی همزیستی با اقوام غیر اسرائیلی را برای قوم خودش که پیروان "یهوه" بودند ممنوع کرده بود.تلاش جهادگرانه برای تصرف سرزمین های اقوام بیگانه و نابود سازی اقوام بیگانه اساس تعالیم موسی را تشکیل میداد.
پیامبران ادیان سامی بی اراده و تصمیم خودشان از جانب خدای قومی شان برگزیده میشدند و خدا در نخستین پیامش خویشتن را به آنها میشناساند و همچون یک پادشاه زورمند و فرمانده مطلق به او فرمان میداد
انسان در ادیان سامی:
در تعالیم ادیان سامی انسان ذاتا شرگرا و خیر گریز دانسته شده.خیر گریزی و شر گرایی انسان در ادیان سامی با نخستین انسان یعنی "آدم" ظهور می یابد.خدا روزی که آدم را آفرید به او گفت که به سخنان شیطان گوش ندهد که شیطان دشمن اوست. و به او گفت که از میوه ی یک درخت مشخصی نخورد. ولی آدم در عین حالی که در باغ خدا و نزدیک خدا میزیست هم به سخن شیطان گوش داد و هم از آن میوه خورد و در نتیجه مورد خشم خداوند قرار گرفت.در ادیان سامی تا زمانی که یک پیامبری بر سر مردم بود و مردم از او میترسیدند , ناگزیر از بدی دوری میکردند ولی همینکه فرصتی میافتند(مانند داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل) یا همینکه پیامبرشان از دنیا میرفت به روال سابقشان برمیگشتند.خیرگریزی و شرگرایی در ادیان سامی خصیصه ی ذاتی انسان است.در تعالیم ادیان سامی دستور داده شده که باید انسان های شر گرا(کسانی که خدای خودی را نمیپرستند و مطیع پیامبر زمانه نیستند) را نابود کرد تا شر از میان برود.
در ادیان سامی انسان هیچ اراده ای از خودش ندارد. با خرد خویش نمیتواند که نیک را از بد تشخیص دهد. با خرد خویش نمیتواند که به اراده ی خدا وافق گردد بلکه خدا هرکه را که دوست داشته باشد هدایت میکند و هرکه را که بخواهد گمراه و بد فرجام میکند.حتی انبیا از آن رو پیامبر شده اند که خدا پیش از آفرینش آنها اراده کرده بوده که پیام رسان او شوند و اراده ی خودشان هیچ نقشی در این میانه نداشته است.(در این باره شما را به متن قرآن رجوع میدهم).
انبیای سامی از مردم میخواستند که خرد را تعطیل کنند و به سخن و دستور پیامبر که سخن و دستور خدا ست گوش فرا دهند و تعلیم میدادند که هیچ انسانی نخواهد توانست که خیر و شر را تشخیص دهد مگر آنکه تعریفی را که پیامبر ارائه داده است را از پیامبر آموخته باشد.این باور در اسلام در تشیع نیز مورد تاکید شدید قرار گرفته آنجا که تصریح شده که بدون امام معصوم شناخت خیر و شر و تشخیص راه نجات از راه هلاکت برای هیچ کسی امکان پذیر نیست و از این رو انسان حتی یک لحظه نیز از امام بی نیاز نیست.
در فکر دینی اقوام سامی مردم نمیتوانند که خدا را بشناسند ولی خدا خودش را به وسیله ی فرشته ای به یکی از انسان های برگزیده اش معرفی میکند و سپس به وسیله ی این انسان گزیده که پیامبر اوست شناسانده میشود و هرکه نخواهد خدا را بشناسد این پیامبران با او وارد پیکار میشوند تا اجبارا به ذات او اعتراف کند.
البته هم اکنون پیروان سر سخت این ادیان چنین سخنانی را نمی پذیرند.ولی اندکی موشکافی در تاریخ مذاهب و آموزه هایشان به خوبی درستی چنین سخنانی را روشن میکند.همواره یکی از بزرگترین موانع پیشرفت علم و آزاد اندیشی مردمان همین باور های ادیان سامی بوده.
دین نزد اقوام سامی:
عبارت است از اعتراف اجباری یا اختیاری به ذات خدا عبادت خدا به وسیله ی نماز و روزه و انجام قطوس عبادی که توسط رهبران دینی تنظیم میشود , رفتن به زیارت خانه یی که مخصوص خداست و تقدیم قربانی های خونین به خدا برای راضی نگاه داشتن او.مثلا در اسلام گفته شده که ایمان داری عبارت است از عقیده به وجود الله , عقیده به پیامبری محمد , عقیده به وجود ملائکه , عقیده که کتاب های آسمانی پنج گانه (صحف ابراهیم تورات موسی و زبور داوود و انجیل عیسی و قرآن) , و عقیده به زندگی اخروی.و گفنه مسلمانی عبارت ست از اقرار کردن به اینکه هیچ خدایی جز الله وجود ندارد , اقرار کردن به اینکه محمد فرستاده ی الله است , برپا داشتن نماز های پنج گانه , دادن زکات مال , گرفتن روزه ی رمضان , رفتن به زیارت خانه ی الله که در مکه است.شیعیان اثنی عشری شرط دیگری نیز برای ایمان افزوده اند که عبارت است از باور قلبی و اقرار زبانی به امامت دوازده امام شناخته شده.
برترین نشانه ی ایمان در ادیان سامی دوست داشتن خدا است.دوست داشتن خدا در دوست داشتن پیامبر و اعضای خانواده اش(اهل بیت)نمود می یابد و دوست داشتن پیامبر در آن است که انسان مومن تمام وجودش -هم جانش و هم مالش- را در اختیار پیامبر قرار دهد و همواره از خدا بترسد.وظیفه ی انسان مومن در ادیان سامی عبادت خدا است که به توسط نماز روزه و حج انجام میگیرد .پیام اصلی دین نزد پیامبران سامی آن است که انسان باید تلاش کند به وسیله ی ستایش شبانه روزی خدا(ذکر الله)از خشم خدا در امان بماند و محبت خدا را جلب کند .در ادیان سامی آنچه خشنودی خدا را باعث میشود عبادت ذلیلانه است. پیامبران سامی آمده بودند تا مردم را عبادتگزار خدا و فرمان بر خودشان کنند .هدف تعالیم انبیای سامی ساختن آخرت است در ادیان سامی ((دنیا مردار است و طالب دنیا سگ مردارخوار))(الدنیا جنیفه و طلابها کلاب).
دنباله دارد...... نوشته شده در هرمزد شید 13 اسفند 3747 زرتشتی
۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه
ولی در باره ی جستار:
جستار 4 از 5 را , در 4 یا 5 بخش میگذارم چون بر آن شدم که 3 آئین سامی را جداگانه موشکافی کنم.
این هم بخش نخست جستار "خدا و خدایان در باور ادیان سامی":
پیدایش جهان در باور ادیان سامی:
در باب آفرینش , میلیون ها نفر یهودی در طول بیش از سه هزار سال , و میلیارد ها نفر مسیحی در طول دو هزار سال , در عهد عتیق و عهد جدید خود درباره نحوه آفرینش کائنات و پیدایش نوع انسان در روی زمین خوانده اند و امروز نیز میخوانند که:
"در ایتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید , و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه بود , و روح خدا سطح آنها را فرو گرفت... و خدا گفت آب های زمین در یک جا جمع شود و خشکی ظاهر گردد , و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها را دریا نامید. ... و خدا گفت زمین نباتات برویاند. ...وگفت : آبها به انبوه ماهیان پر شود و پرندگان بر بالای زمین بر روی فلک آسمان پرواز کنند . ...و گفت زمین جانوران را به اجناس مختلف و حشرات و بهائم را به اجناس مختلف بیرون بیاورد. ... پس گفت که آدم را شبیه خودمان بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهائم و حشراتی که بر زمین میخزند حکومت نماید.پس آدم را آفرید و ایشان را نر و ماده آفرید. ...و آدم را از خاک بسرشت. ...و در بینی وی روح دمید. ... و خداوند باغی در جهت مشرق کاشت و آن آدم را که سرشته بود در آن گذاشت... و چهار نهر بیرون آمد تا آن باغ را سیراب کند. ... و خداوند همه اینها را در شش روز به پایان رسانید" (خلاصه شده از سفر پیدایش , باب 1)
میلیاردها مسلمان جهان نیز , به نوبه خود , در طول هزار و چهارصد سال در همین باره در قرآن خوانده اند و میخوانند که : "آسمان ها و زمین را در شش روز آفریدیم (آیه 117 سوره بقره) و شب را تاریک و روز را روشن آفریدیم... پس زمین را بگستراندیم و کوهها را ستون ها آسمان ساختیم (آیه 27-33 سوره نازعات) و آبها را به صورت دو دریای شور و شیرین آفریدیم و این دو دریا را با حائلی از یکدیگر جدا کردیم (آیه 53 سوره فرقان) و همه جانوران را از آب آفریدیم که برخی از آنها بر شکم راه روند و برخی بر دو پا و برخی نیز بر چهار پا (آیه 45 سوره نور) و آدم را از خاک آفریدیم (آیه 59 سوره آل عمران) و به کاملترین صورت آفریدیم (آیه 64 سوره مومن) و روح خویش را بر او دمیدیم (آیه 29 سوره حجر) و چراغ های ستارگان را برای راهنمائی او در تاریکی های بیابان و دریا بر افروختیم (آیه 97 سوره انعام)
در قرآن چندین بار از خلقت کائنات در شش روز سخن رفته است , ولی در یک سوره این مدت هشت روز تعیین شده است: "و زمین را در دو روز آفریدیم , و آسمان ها را در دو روز دیگر , و آنچه را که در روی زمین است در چهار روز دیگر آفریدیم " (آیه 9-12 سوره فصلت).البته باید توجه داشت که خدا در قرآن گفته: "کن فیکن".یعنی خدا در هنگام آفرینش میگفت بشو و میشد.در ادیان سامی خداوند جهان را از " هیچ " آفریده است . در تورات آمده است که: خدا گفت " روشنایی شود و روشنایی شد"خدا گفت زمین نباتات برویاند ،علفی که تخم بیاورد و درخت میوه ای که موافق جنس خود میوه آوردکه تخمش در آن باشد بر روی زمین، و چنین شد . خدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آن ها بیرون آورد، بهایم و حشرات و حیوانات به اجناس آنها چنین شد....
در قرآن آمده است که: خدا آسمان و زمین را برای غرض محقق و حکمتی بزرگ آفرید خدا انسان را از آب نطفه بیافرید...... و چهار پایانی را برای انتفاع شما نوع بشر خلقت کرد...... و اسب و اشتر و حمار را برای سواری و تحمل ، مسخر شما گردانید و چیزی دیگر که شما هنوز نمی دانید برای شما خواهم آفرید.به این ترتیب در مذاهب سامی خداوند جهان و موجودات را از هیچ آفرید
در احادث اسلامی به نوبه ی خود آمده است که خداوند در شب معراج به پیامبرش محمد اطلاع داد که زمین را روز شنبه , کوه ها را روز یکشنبه , گیاهان و درخت ها را روز دوشنبه , آفریدنی های ناخوشایند را روز سه شنبه , نور را روز چهار شنبه , و حیوانات را روز پنجشنبه و آدم را روز آدینه اندکی پس از نماز جمعه آفرید (مشکوه المصباح زمخشری). بیضاوی در تقسیر مشهور خود از قرآن (انوار التنزیل و اسرار التاویل) تصریح میکند که خداوند آسمان ها را در روز پنجشنبه آفرید و خورشید و ماه و ستارگان را روز جمعه در آنها جای داد.
قرنهای پیاپی مومنان یهودی مسیحی و مسلمان بر این عقیده بودند که همه اختران تنها به خاطر روشن کردن روز ها و شب های آدمیان در آسمان جا داده شده اند: "و خدا ستارگان را در فلک آسمان گذاشت تا زمین را روشن کنند" (تورات سفر پیدایش باب 1) , " و چراغ های ستارگان را برای راهنمایی آدمیان در تاریکی های بیابان و دریا برافریختیم" (آیه 97 سوره انعام , آیه 5 سوره یونس , آیه 33 سوره انبیاء , آیه 37 سوره فصلت , آیه 5 سوره ملک). " و خداوند آدم را به صورت خود آفرید به او گفت که بارور شود و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه حیواناتی که بر روی زمین میخزند و حکومت کند , و همه گیاهان تخم داری که بر روی تمام زمین است و همه درخت های میوه دار برای او خوراک باشد زیرا که برای او ساخته شده است" (تورات , سفر پیدایش باب 1) . "و همه موجودات زمین را برای بهره شما آدمیان خلق کردیم (سوره بقره آیه 29) , " و اسب و قاطر و الاغ را آفریدیم تا بر آنها سوار شوید , و چهار پایان را آفریدیم تا از مو و پشمشان بهره ببرید و گوشتشان را بخورید ( آیه 7 و 8 سوره نحل) , "و برای شما نخلستان ها و تاکستان ها را آفریدیم تا میوه های فراوان از آنها بخورید (آیه 18 سوره مومنون) , "و مقرر کردیم که یکجا باغ انگور باشد و جایی مزرعه غلات (آیه 3 سوره رعد)".
هم چنین در تورات و انجیل آمده است: " در ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید... و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد و خدا روشنایی را دید که نیکو است , و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت . ... و شام بود و صبح بود روز اول" ولی در شرح کار های خداوند در روز چهارم آفرینش گفته میشود که : "و خداوند گفت که نیرها در فلک آسمان باشند تا به زمین روشنی دهند و روز را از شب جدا کنند , و خدا دو نیر بزرگ ساخت که اعظم را برای سلطنت روز و اصغر را برای سلطنت شب , و ستارگان را , و همه آنها را در فلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنایی دهند , و خدا دید که نیکوست , و شام بود و صبح بود روز چهارم"( بدین ترتیب در سه روز اول آفرینش قبل از آفرینش ماه و خورشید , شب و روز شده بود!)
در باب آفرینش انسان هر سه آئین سامی باور دارند که خدا اولین انسان , آدم را از گل آفرید و در او از روح خود دمید.پس از چندی حوا , همسر آدم و نخستین زن , را از دنده ی چپ آدم آفرید.(البته برخی از مسلمانان آفرینش حوا از دنده ی چپ آدم را رد میکنند و باور دارند که خدا , حوا را از گل باقی مانده از آدم خلق کرد.)خدا به این زوج دستور داد که در بهشت بگردند و از همه ی میوه ها به غیر از یکی (که به میوه ی معرفت نیک از بد معروف است) نخورند.برخی این میوه را گندم برخی سیب و ... میدانند.خلاصه روزی شیطان , مقرب ترین فرد قبل از آفرینش آدم به خدا که به دلیل سجده نکردن به آدم از درگاه الهی رانده شده بود و قسم خورده بود آدم را فریب دهد , مار را فریب داد و به داخل دهن او رفت و به قصد فریب دادن آدم وارد بهشت شد.(البته لازم به ذکر است که مسلمانان قبول ندارند که شیطان از از طریق راه یافتن به دهن مار و پنهان شدن در کالبد مار حوا را فریب داده.باید از آنها پرسید پس او که از درگاه الهی رانده شده بود چگونه دوباره توانست به آن راه یابد؟).بقیه داستان را از تورات نقل میکنیم: "و زن (حوا) به مار گفت از میوه درختان باغ میخوریم لیکن از میوه درختی که در وسط باغ (بهشت) است نمیخوریم , زیرا خدا گفت از آن مخورید وگرنه میمیرید" "... و مار به زن گفت: هر آینه با خوردن این میوه نخواهید مرد , بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمانتان باز میشود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید شد.پس زن از میوه درخت گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد". گفته شده پس از این نافرمانی از امر الهی و خوردن میوه ممنوعه عورت آدم و حوا پیدا شد.پش شرم کردند و عورت های خود را پوشاندند و خود را از خدا غایم کردند. ادامه این داستان را از تورات میخوانیم" ... و خداوند گت: اینک که آدم از درخت معرفت نیک و بد خورده همانا مثل ما شده و عارف نیک و بد گردیده است , و اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته و بخورد و تا ابد زنده بماند.پس خدا او را از بهش بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود بکند و شمشیر آتشباری را که به هر شو گردش میکرد مامور ساخت تا درخت زندگی را محافظت کند"
"... و آدم به زن خود حوا در آمد و او آبستن شد و قابیل را زائید , و بار دیگر آبستن شد و هابیل را زائید , و هابیل یه گله داری پرداخت و قابیل به زراعت.و بعد به مرور ایام قابیل از محصول زمین خود برای خداوند هدیه آورد و هابیل نیز نوزادان گله خود و پیه آنها را برای خداوند آورد , و خداوند هدیه هابیل را پسندید اما هدیه قابیل را منظور نداشت.پس خسم قابیل برافروخته شد و سر خود را به زیر افکند.آنگاه خداوند به او گفت چرا خشمناک شدی؟اگر تو هم هدیه ای مثل هابیل می آوردی هر آینه قبول من میشد.و واقع شد که چون به صحرا رفتند قابیل بر برادر خود هابیل برخاسته او را بکشت".این داستان با اندکی تفاوت در قرآن و احادیث هم آورده شده است.
پایان بخش اول .ادامه دارد... نوشته شده در مهشید 26 بهمن 3747 زرتشتی
۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه
دوستان همان گونه که میبینید آدرس وبلاگم را دگرگون کردم و از بلاگفا به بلاگ اسپات آمدم.شوند این جا به جایی هم 2 چیز است:
1.بخش دیدگاه های وبلاگم در بلاگفا بسته شده بود 2.امنیت بلاگفا پایین اومده بود
از تمامی دوستانی که تازه به این وبلاگ سر میزنن خواهش میکنم 3 جستار پیشین را هم بخوانن.هر کس هم خواهان تبادل لینک هست مرا آگاه سازد تا لینکش را در وبلاگم بگذارم
دنباله ی جستار خدا و خدایان در آئین بهی(زرتشتی) :
آنچه که از منابع ناقص در باب پژوهش در این مقطع زمانی بدست می آید این است که آریا ها هنگام عزیمت از سرزمین اولیه شان "اریان و یوچه" به فلات ایران اهورا را به عنوان یکی از ایزدان در کنار سایر ایزدان پرستش میکردند.قدرت زرتشت در برتری دادن و اثبات حقانیت اهورا در بین دیگر ایزدان در نزد ایرانیان بود.او نه تنها عناصر دیگر چون آناهیتا و مهر و غیره را رد نکرد بلکه آنها را در مرحله ی پایین تری از تفکر مزدایی به خدمتگذاری این آئین گمارد.در تعالیم زرتشت هیچ واسطه ای میان خدا و انسان وجود ندارد زیرا خدا چونکه در درون انسان است چندان به انسان نزدیک است که انسان میتواند مستقیما با او هم سخن شود آن گونه که زرتشت با او به عنوان یک دوست و آشنای دیرینه هم سخن میشود و مسائل و مشکلات خویش را با او در میان میگذارد.این همه خطابهای دوستانه به اهورامزدا در گاتها که زرتشت کرده است یکی از اهدافش تعلیم دادن به انسان ها است که میشود اینگونه خدا را مورد خطاب دوستانه قرار داد ولی برای آن شرطی قرار داده است و آن اینکه انسان خویشتن را با خصلت های نیک اندیشی و راستی و عدالت بیاراید.(پایین تر در بخش آئین زرتشت کوتاه به این خصلت ها می پردازیم)در گاتها خدا اینگونه توصیف شده : اهورامزدا آفریدگار و پروردگار جهان است.نگهدارنده ی زمین و آسمان و به جریان اندازه ی خورشید و ماه و اختران و رودها و بادها و ابر ها اوست.روشنی و تاریکی خواب و بیداری و شب و روز را او آفریده و ذات او ابدی و ازلی ست و همیشه بوده و خواهد بود.نزدیک ترین دوست انسان و خیرخواه همگان است.رحمتش شامل همه کس و همه چیز در جهان است و به وسیله ی وهومنه(خرد) و ارته(عدالت) مردم را به کمال میرساند .حکیم است و به ندای بندگان خواهنده اش پاسخ میدهد.....او خدا و راستی را به نحوی مطرح میکند که هردو یکی اند.یعنی هیچ تفاوتی میان این دو مفهوم مجرد نیست.هم چنان که "فیثاغورث" نیز گفته است : "بر طبق تعلیمات زرتشت خداوند با راستی یکسان است" .در همه جای گاتها چنین نمودار است که تجلی فروغ اهورامزدا را میتوان در ژرفای دل هر انسان باتقوا و نیک اندیش و خیر خواه یافت و نه در جای دیگر.خدا در تعالیم زرتشت خیر محض دانایی محض و نور محض است "هگل" در این باره میگوید : "در دین زرتشت خدا دارای شکوه و وجاهت است و این محبوبیت به خاطر نیکی آن است.برهما خدای هندی ها چون یکسره میان تهی بود در نتیجه شکوهی نداشت.نه خوب بود نه بد.چیزی که هیچ گونه صورت و سیمایی ندارد نمیتواند خوب یا بد باشد.به همین دلیل بود که اخلاق جزء اساس دین هندو نبود.ولی خدای زرتشت عین نیکی است".بر خلاف دیگر جهان بینی ها خدای زرتشت دارای هیچ کدام از صفات قهار جبار منتقم متکبر مکار و ... نیست.خدا در تعالیم زرتشت جهان را بر پایه ی عدل بنا نهاده و با ارته به جهان مینگرد.هم چنین انسان را با اختیار آفریده و جهان را به او سپرده تا آباد بدارد.انسان در قبال این آزادی مسئولیتی عظیم دارد و بر اوست که از اندیشه نیک و عدالت پیروی کند و راه درست و نیکو کاری را به مردم بیاموزد و همگان را از آز و دروغ و خشم و کینه و نفرت دور سازد.زرتشت در هیچ جا نگفته که خدا هرکه را دوست میدارد دستش را میگیرد و به سوی خودش میکشد.ولی همواره تاکید میکند که هرکه نیک اندیش باشد از سپنته منیو (منش قدسی) برخوردار خواهد و راه راست را به یاری فضیلت آرمئیتی (تقوا) خواهد یافت و خواهد پیمود و دیگران را نیز راهنمایی خواهد کرد.در جای جای گاتها میبینیم که انسان جانشین خدا بر روی زمین است و جهان در اختیار انسان قرار گرفته تا آن را از نیرو های اهریمنی بزداید و دروغ و کینه را بر اندازد و برادری و همزیستی را در همه جای جهان برقرار کند.پروردگار به انسان قدرت تشخیص خیر و شر و نیک و بد عطا کرده تا از خیر حمایت و با شر مبارزه کند.
فلسفه ی بعثت زرتشت را خود او در یکی از سروده هایش چنین بیان کرده است:وقتی به سبب رفتار های ناشایست دیو پرستان مردم فریب ستم و رنج و فساد در جهان گسترده شد و مردم فریب دیو ها را خوردند و به بد کاری گرویدند گئوش ارون(روح هستی)دست استغاثه به درگاه پروردگار بلند کرد و از بی یاوری و بی رهبری و بی حامی بودن خویش گله کرد و از پروردگار استدعا نمود که کسی را بفرستد تا مردم و جهان را از دست دیو ها برهاند و رنج و فساد را از جهان براندازد.پروردگار به ارته که منش راستکرداری و عدل و داد بود فرمود تا یکی از مردم پاکدامن و نیکوکردار را از صفت عدالت و راستی برخوردار کرده به او یاری کند تا با دروغ پرستان و ستم پیشگان به مبارزه برخیزد.ارته عرض کرد که چنین ماموریتی باید به کسی سپرده شود که نیرومند و با عطوفت و مردم دوست و بی آزار باشد تا مردم نیک اندیش با او همراهی کنند و در پشت سر او با تبهکاران به مبارزه برخیزند.پروردگار گفت که یکی از بندگان پارسا و نیک اندیش را برای انجام این ماموریت برگزیده است و او رزت اشتر پسر اسپیتامه است.گئوش ارون و ارته(روح هستی و عدالت)از شنیدن این سخن شاد شدند و با پروردگار عهد کردند که با همه ی توان خویش به پاکان و نیکوکاران یاری داده از آنها حمایت کنند.چونکه زرتشت مردی تنها و بی یاور و کم توان بود به وهومنه و خشتر(منش نیکوکاری و منش قدرت دادگرانه)دستور رسید که زرتشت را از نیروی خویش بهره مند سازند و او را در راه انجام ماموریتش یاری دهند.برای اینکه سخنان زرتشت در میان مردم نیک اندیش مقبولیت یابد پروردگار به او یک بیان شیرین عطا کرد تا بتواند دل های مردم را به شنیدن رهنمودهایش جلب کندزرتشت یک انسان دردشناس معمولی است که مزیتش در دردشناسیش است و در تلاش برای التیام درد های بشر و آوردن شادی به جامعه ی انسانهاست.زرتشت هرچه میگوید از درون خودش برمیخیزد.زرتشت اراده ی خدا را با تلاش و جستجو و همچنین مطالعه در نظم طبیعت کشف کرده و با اراده ی خودش تصمیم گرفته که دیدگان انسانها را بر روی حقایق بگشاید که باعث شادی در زندگی این جهانی و نیک فرجامی در زندگی اخروی است.برترین نشانه ی ایمان در دین زرتشت پندار نیک گفتار نیک و کردار نیک است که در راه شادی و خوشی انسانها به کار گرفته شود. پیام اصلی زرتشت آن است که انسان وظیفه دارد که وسائل شادی و آسایش و آرامش دیگران را فراهم سازد. در تعالیم زرتشت آنچه خشنودی خدا را باعث میشود نیک اندیشی نیک رفتاری و نیکو کاری به هدف آبادسازی جهان است. زرتشت بر پا خاسته بود تا مردم را خدمتکار یکدیگر کند. هدف تعالیم زرتشت ساختن دنیای کنونی ایت.اساس و پایه و مایه ی تعالیم زرتشت تبلیغ برای دنیا سازی و شادزیستی استاز این رو نباید زرتشت را در ردیف پیامبرانی قرار داد که در ادیان سامی شناخته ایم.نمیتوان صفت پیامبر به مفهومی که از ادیان سامی آمده است را برای شخصیتی چون زرتشت به کار برد.زرتشت نه غیب دان است و نه معجزه گر نه معصوم نه مافوق بشر.نه با ادعای اینکه ((ولی امر انسانهای روی زمین است)) طالب اطاعت چشم و گوش بسته ی مردم از خودش است نه خواهان نابودی مخالفان خویش است نه طالب فرود آمدن خشم خدا بر مخالفان خویش و شکنجه های آنچنانی برای آنها است و نه تبلیغ گر جهاد و کشتار انسانهاست.پیام زرتشت به بیان امروزی ((نفی مطلق جهاد برای گسترش دین و سلطه)) بود."گلمنت هوارت" در این باره گفته : "ایرانیان باستان دین خود را به کسی تحمیل نمیکردند در حالی که روی سکه های ساتراپ ها نه تنها نگاره ی فروهر بلکه نگاره ی بعل طرسوس و غیره را نیز میبینیم". زرتشت اعلام نمود که اهورامزدا سپنته منیو(منش مقدس) و وهومنه(منش نیک اندیشی) و ارته(منش عدالت) او را برای راهنمایی بشر و جلوگیری از جنگ ها و تجاوز ها و دشمنیها فرستاده تا برادری صلح و امنیت را در جامعه برقرار کند.او دریافت خوبی و بدی خصلت های ذاتی بشر هستند و کوشید کلیدی برای گشودن قفل این تضاد که درون انسان نهفته است را بیابد.شاید زرتشت نخستین انسان در عرصه ی تاریخ باشد که به این حقیقت متضاد بودن سرشت بشری پی برد و در صدد حل این تضاد بر آمد.وی در همه های سروده هایش خطاب به مردم تمام گیتی میگوید که خواهان آن است که مردم سراسر گیتی به اهورا روی آوردند و از دیو دور گردند تا ستیز و اختلاف از بین برود و همه ی بشر در آرامش به سر برند.بیشتر سروده های زرتشت حالت یک گپ گفت (مونولوگ) دوستانه با اهورا مزدا را دارد.خدا در سروده های او نه یک پادشاه قهار جبار منتقم خشم آور پرزور بلکه یک دوست بسیار دان و مردم دوست و مهر ورز است.او وقتی خدا را مورد خطاب خویش قرار میدهد و از او یاری می طلبد که بتواند مردم را به راه نیکی و راستی رهنمون شود چنان با خدا سخن میگوید که انگاری یک دوست در برابر یک دوست نشسته است و با او مشورت و نزد او گلایه میکند.او وقتی با خدا سخن میگوید انگاری خدا در درون او است و او در حقیقت با ضمیر خودش و درون خودش سخن میگوید و در تلاش است تا راهی موفقیت آمیز برای اصلاح جامعه و برطرف کردن کزیها بیابد.در سروده های زرتشت میبینیم که او در تلاش برای یافتن حقیقت و منشا نیکی از راه مکاشفه ی درونی در پرفای ضمیر خویش به شناخت خدا نایل شده است(یسنا 31/ 7-9).چنین شناختی از خدا ناشی از یک پرسش اساسی است که زرتشت از خویشتن کرده بوده است.و آن همانا این پرسش است که هدف از خلقت انسان چیست و انسان برای چه به این دنیا آمده و هدف غایی زندگی بشر چیست؟(یسنا 44).در تعالیم زرتشت انسان ذاتا نیک اندیش و عدالت گرا دانسته شده(یسنا 4/47).زرتشت اساس تعلیمش را بر روی محبت به آفریدگان اهورامزدا بنا نهاد و مسئولیت اول و آخر انسان را همزیستی با هم و حمایت رودخانه ها و کشتزار ها و درخت و جانوران اهلی اعلام کرد و هر گونه تعدی به آنها نکوهیده شده.به عقیده ی زرتشت مردم ذاتا گرایش به نیکی دارند و از بدی بیزارند و اگر بد آموزی های رهبران مردم فریب و مدعیان دروغین نمی بود همه درست کردار و آشتی جو و مهر پرور می شدند.وی تصریح می کند که شر و بدی نه متعلق به جهان انسانها بلکه از آن اقلیم هفتم و خوانیرث است که اقلیم دیو ها است و دیو ها این شر و بدی را گسترانده و مردم را با وعده های دروغین و فریبا شیفته ی متاع دنیایی کرده در دلهایشان آرزو ی جاودانگی نهاده اند و به این وسیله به دست این فریب خورگان خشونت می پراکنن و جهان را به تباهی میکشانند و درد و رنج را برای بشیریت می آورند.آنچه در تعالیم زرتشت توجه محققان را به خود جلب می کند آن است که او خودش را اصلاح گر و احیا کننده ی ادیان قبیله یی موجود اعلام نمیکند بلکه با باور های موجود به مبارزه برخاسته و به جای آنکه در صدد پالودن آنها باشد در تلاش بر اندازی آنها ست و مجموعه ی تعالیمی که ارائه میکند برای جوامع اطراف او تازگی دارد.زرتشت به انسان ها نمیگوید که بیایید تا خدا شناسی را من به شما بیاموزم بلکه می گوید که من چند خصلت نیکو که از صفت های خدایند و فضایل ملکوتی اند را به شما می آموزم.شما اینها را بگیرید و به کار ببندید پندار و گفتار و رفتار نیک داشته باشید آنگاه خواهید توانست که همنشین و هم سخن خدا و حتی شبیه خدا شوید.او تصریح میکند که خدا را به وسیله ی پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک و به وسیله ی برخورداری از فضایل وهومنه و ارته توان شناخت و به همین وسیله اراده ی او را انجام توان داد(یسنه 8/41 و 1/47).به عبارت دیگر او می آموزد که عوامل و اسباب نزدیکی به خدا و شبیه خدا شدن در درون خود انسان نهفته است و هر انسانی که مایل باشد میتواند که آنها را کشف کند و به کار بندد و خویشتن را به کمال و خداگونگی برساند.زرتشت تعلیم میداد که انسان میتواند با برخورداری از فضایل ملکوتی خود را شایسته ی رسیدن به سعادت دو جهانی و همسانی با اهورامزدا سازد.معنای تقوا در تعالیم زرتشت آن است که انسان با مجموعه ای از فضایل والای اخلاقی که از ذات اهورامزدا نشات گرفته اند یکی شود.اهورامزدا فضیلت کامل و مقدس تریت ذات است.انسان نیز میتواند با دست یابی به فضایلی که مخصوص اهورامزدا است خود را خداگونه سازد و شبیه اهورامزدا شود.زرتشت این فضایل را به گونه ای مطرح نموده است که انگار میخواهد مراحل طی راه کمال را به انسان تعلیم دهد.یعنی تعلیم میدهد که انسان اگر میخواهد به رستگاری برسد باید از صفاتی پیروی کند که مخصوص خدا است و بکوشد که با پیروی از این صفت ها خودش را خدا گونه سازد و در همه ی امورش همچون خدا باشد.این فضایل عبارت اند از:1-وهومنه :نخستین فروزه ی اهورامزدا , "اندیشه ی نیک" است که به زبان گاتایی به آن وهومن میگویند.این صفت که بعد ها در آئین مزدایسنه به صورت اصل "پندار و گفتار و کردار نیک" تعلیم داده شد سر آمد همه ی فضایل است.این واژه ۱۲۷ بار در گاتها تکرار شده و در پارسی امروز به بهمن تبدیل گشته است.
نوشته شده در کیوان شید ۲۶ دی ۳۷۴۷ زرتشتی
خدا و خدایان در آئین بهی(زرتشتی)
آفرینش انسان:
در باب آفرینش در نوشته ها و داستان های اوستا به داستان کیمورث که لقبش نیز نخستین اندیشمند است برمیخوریم.سپس میرسیم به اینکه وی چگونه کشته میشود و نطفه ی او بر زمین میریزد و پس از چهل سال گیاه ریواسی دو شاخه از آن میروید.نام یکی از شاخه ها مشی و نام دیگری مشیانه است.بعد از مدتی این دو صورت انسانی پیدا میکنند و مزدااهورا نیز به آنها روح میدهد.در اوستا از آن دو به عنوان اولین اجداد انسان ها یاد شده.اما در گاتهای زرتشت هرگز اشاره ای به این داستان نشده و همان طور هم که پایین تر میگوییم در این جستار هیچ گفته ای که خارج از گاتهای زرتشت باشد نمیپذیریم.
ظهور زرتشت:
به دنبال اوج گرفتن ستیز های قبایلی آریان و زمانی که کاوی ها(حاکمان محلی)در همه جا با هم در جدال برای تشکیل اتحادیه های بزرگ بودند و آرامش و امنیت از جوامع آریایی سلب شده بود زرت اشتر پسر پوروش اسپه از خاندان اسپیتامه به عنوان پیام آور صلح و آرامش و ستیزنده ی لفظی با افزون خواهی های امیران گسترش طلب و سواری خواهیهای متولیان دین ظهور کرد و پرچم مبارزه ی لفظی با کردار های این دو طبقه را برافراشت زرتشت با اطلاع از اینکه ماموریت اصلاح جامعه به او سپرده شده و بار مسئولیت ستیز با نا امنی و برادر کشی و تجاوز و تعدی بر دوش او نهاده شده است از وهومنه(اندیشه ی نیک)یاری میطلبد که بتواند بار سنگینی را که برای هدایت مردم جهان بر دوش خود نهاده است به شایستگی تحمل کند و وظیفه اش را به آن گونه که مورد خشنودی وهومنه است به وسیله ی اندرز و موعظه و تعلیم به سرانجام برساند(یسنا 1/31 و 6/33 )این سخن ها توجه همه ی اوستا شناسان غربی را به خود جلب کرده است زیرا زرتشت در اینجا به درون ضمیر خودش مراجعه کرده و از ضمیر نیک اندیش و خوش نیت خودش یاری میطلبد.این سروده خبر از یک درک عرفانی ژرف میدهد که زرتشت در آغاز راه خویش به آن دست یافته بوده است.به علاوه خوش بینی شدید او نسبت به انسانها را نشان میدهد که عقیده داشته یک دردشناس آگاه خواهد توانست مردم را با اندرز و موعظه به راه شایسته رهنمون شود بدون آنکه نیازی به اعمال زور و جبر و اتکا به نیروی ارعاب باشد.او میخواست پیام خویش را با زبان نه با شمشیر به انسانها برساند و به همین سبب سخنانش را با چنان بیان شیرین و فصیح و بلیغی به نظم کشید که اعجاب اوستا شناسان غربی را برانگیخته است و از اینکه مردی توانسته باشد در آن ادوار دور تاریخ سخنانی با چنان مایه ی ژرف و پربار ادبی و عرفانی بسراید به شگفتی در آمده اندزرتشت و زندگی اش در روایت های کهن به صورت کاملا معمولی به تصویر کشیده شده است.او انسانی آگاه و درد شناس است که هدف خوشبخت کردن بشریت را دارد و در این راه تلاش میکند.بعد ها در نیمه های دوران ساسانی مغان آذربایجان افسانه هایی از معجزات و کشف و کرامات و خارق عادات در باره ی زرتشت ساختند ولی این افسانه ها هیچ کدامشان اصالتی ندارد و حدود 15 سده پس از زرتشت توسط مغان آذربایجانی به تقلید از افسا نه های پیروان انبیای سامی ساخته و پرداخته شده است
دنباله دارد....
خدا و خدایان در باور مصریان:
مصریان باستان دو افسانه در مورد پیدایش جهان داشتند. در یکی از آنها رب النوع خپری و در دیگری رب النوع آتوم خالق خدایان و انسانها بودند.در افسانه ی اول چنین آمده: در ابتدای خلقت جهان تنها رود نیل وجود داشت تا این که خپری (خدای خدایان ) از آب بسیار عمیق رود نیل همه چیز را آفرید . در یکی از کتیبه ها از او نقل قول شده است "آسمان و زمین وجود نداشت من همه چیز را از چرخش آب عمیق رود نیل آفریدم . من جادوی خود را در راهروی مات پخش کردم و آنگاه شو(خدای هوا )و توفنت(الهه ی رطوبت)را آفریدم و آنها از دهانم بیرون آمدند"و در افسانه ی دوم میخوانیم که "در ابتدای خلقت جهان تنها خورشید و رود نیل وجود داشت تا اینکه از چرخش آب نیل تپه ای به نام بن بن ظاهر شد در حالیکه روی آن "آتوم" ایستاده بود . پس آتوم دو بار سرفه کرد .باسرفه ی اول پسرش "شو" و با سرفه ی دوم دخترش "توفنت" را آفرید.اما چند روز بعد شو و توفنت برای گردش از خانه دور شده بودند در راه بازگشت گم شدند آتوم که نگران فرزندانش شده بود چشمش را در آورد و دنبال فرزندانش فرستاد. هنگامی که شو و توفنت به سوی پدر بازگشتند . آتوم بسیار خوشحال شد وآنقدر اشک ریخت که از این اشکها . انسانها بوجود آمدند. پس از آن شو و توفنت با هم ازدواج کردند و" گپ (خدای زمین) "و" نوت (الهه ی آسمان )" را به دنیا آوردند.آنگاه شو دخترش را روی دستانش بلند کرد تا سایه ی او روی گب بیفتد . پس از مدتی نوت و گب باهم ازدوج کردند و 4فرزندبه دنیا آوردند دو پسر به نامهای "ازیریس" و "ست"(که پایین تر بیشتر به این دو میپردازیم) و دو دختر به نامهای "ایسیس" و "نفتیس"
دین و مذهب برای مصریان باستان حیاتی بود.فراعنه ی مصر علاوه بر اینکه فرمان روایانی با قدرت بودند و کلامشان قانون بود مردم را از لحاظ روحانی نیز کنترل میکردند و خدای آنها بودند.اگر چه معلوم نیست که چطور مردم به این باور رسیدند که فرعون ها را خدا بدانند آنچه معلوم است این است که در دوران سلطنت قدیم فراعنه را پسر رع , خداوند خورشید , میدانستندهنگام نزدیک شدن به سلطان اتباع وی به نشانه ی احترام تعظیم میکردند و پیشانی بر زمین میساییدند.در یکی از منابع مصر باستان قدرت و خرد فراعنه به این گونه توصیف شده:"چیست که تو ندانی؟کیست که از تو خردمندتر است؟کجاست که تو ندیده باشی؟...اگر تو به آب بگویی (( بر فراز کوه ها بالا رو)) نهر مطابق فرمان تو جریان میابد.چرا که تو رع هستی... توانایی و اقتدار در دهان تو و درک ودریافت در قلب توست.کلام تو کلام مات (خداوند حقیقت) است و خداوند روی لبهای تو نشسته است.... برای تو ابدیت تقدیر شده است.همه چیز مطابق خواست تو انجام میشود و هر آنچه بگویی مطاع است"
خدایان مهم دیگر شامل آنوبیس تحوت حتحور بوده اند.آنوبیس خداوند حنوط(کفن و دفن)بود که سرش به شکل سر شغال بود.تحوت که با سر لک لک آفریقایی(نوعی پرنده ی مصری)توصیف شده است , خداوند کتابت و خرد بود و حتحور الهه ای با سر گاو پشتیبان زنان بود.فرعون رئیس کاهنان تمام مصر بود.اصولا او را خدایان برمیگزیدند تا از پیکر های آنها که در داخلی ترین محراب های معبد تحت عنوان "قدیس مقدسین" نگه داری میشد, مراقبت کند.در عوض خدایان در پیکره هایشان میماندند و برکتشان را بر فرعون و مصر نازل میکردند.اما در واقع کاهنان به عنوان نمایندگان فرعون آیین مذهبی را به جا می آوردند.فرعون معابد عظیمی را در سراسر سزرمین به خدایان اهدا میکرد.معابد مصر به کلیساها مساجد کنیسه ها و آتشکده های امروزی که مردم برای پرستش خداوند در آن جمع میشوند شبیه نبود.بلکه معبد در واقع خانه ی خدایان بود و تنها فرعون و کاهنان حق ورود به آن را داشتند.مردم تنها در روزهای خاص جشن در مراسم پرستش خدای ایالتی شرکت میکردند.اما از آنجا که مصری ها افراد مذهبی بودند در زیارتگاه های کوچک تر محلی خدایان محلی خود را پرستش و در محراب خانه هایشان خدایان خانگیشان را عبادت میکردند.در واقع طبق گزارش هرودوت "مصری ها بیش از هر ملت دیگری مذهبی بودند"اعتقاد به زندگی دوباره یکی از ارکان اصلی باور های مذهبی مصریان بود.در این باره چند نوع تفسیر و توضیح معمول بود.در یکی از این تفاسیر مرده در زمینی در بهشت ساکن می شد که آن را "سرزمین یارو" مینامیدند.در این محل که به مزارع مصر بی شباهت نبود مرده در صلح و وفور نعمت زندگی میکرد.بعضی افراد که قادر نبودند به "یارو" برسند - زیرا یارو را آب احاطه کرده بود - برای یاری گرفتن از حیوانات مقدس نام نویسی میکردند.جیمز هنری , مصر شناس , این سفر را این گونه توصیف میکند:"گاهی اوقات شخص متوفیاز باز یا لک لک کمک میخواهد تا او را از آب عبور دهد...گاهی اوقات خداوند خورشید او را سوار بر قایقش حمل میکند.اما اغلب آنها به خدمات مرد قایقرانی مشهور به "صورا وارو" یا "پس نگر" نیاز دارند زیرا او همیشه صورتش را به عقب برگردانده است تا قایقش را به جلو براند.او همه کس را سوار قایقش نمیکند بلکه تنها کسانی را قبول میکند که در مورد آنها گفته شده باشد: "او, بر خلاف ظاهرش ,ابلیس نیست."بر اساس نوشته های بسیاری از مورخان این نخستین بار در تاریخ بوده است که مردم به ارتباط کیفیت زندگی پس از مرگ با اعمال و رفتار دوران زندگی اعتقاد داشتند.بعد ها مصری ها به این باور رسیدند که مردگان نیک در زیر مصر در جهان زیرین به ازیریس می پیوندند و تنها فرعون مقتدر و خانواده اش همراه با تعداد کمی از اشراف و صاحب منصبان بالا قادرند به زندگی پس از مرگ برسند.حتی کسانی که در دایره ی نزدیکان حاکم بودند نمی توانستند به جهان زیر زمین برسند مگر اینکه حاکم آنها را هدایت میکرد.به این ترتیب به منظور نزدیکی به روح فرعون , اشراف آرامگاه هایشان را در حد امکان نزدیک به آرامگاه فرعون می ساختند و معمولا فرعون زمین و مواد لازم را برای ساختن آرامگاه در اختیارشان می گذاشت.مصریا عادی که نمیتوانستند به زندگی دوباره برسند , مردگانشان را در حفره های کم عمق در شن در کنار آرامگاه های فراعنه و اشراف دفن میکردندمصریان باستان معتقد بودند که روح فرعون برای سفر به زندگی دوباره به یک کالبد نیاز دارد.به علاوه اگر اجازه داده میشد بدن بعد از مرگ بپوسد, روح یا " کا " محکوم میشد که تا ابد به تنهایی بگردد.مصری ها می خواستند از سفر موفق حکمرانشان به جهان دیگر مطمئن باشند , جایی که بر اساس اعتقاد آنها حاکم میتوانست امنیت مردمش را تا ابد تضمین کند.به همین دلیل آنها شیوه ی خاصی را به نام مومیایی کردن ابداع کردند که پیکر فرعون و نیز اعضای خانواده ی او و اشراف برگزیده را که اجازه ی ورود به جهان زیر زمین را داشنتد , حفظ میکرد.هنگامی که فرعون میمرد مستخدمان بدن او را به معبدی نزدیک آرامگاهش میبردند.ابتدا کاهن حنوط کننده بدن حاکم را به آرامی روی یک میز باریک قرار میداد و اندام های داخلیش را تخلیه میکرد تا مانع بوسیدگی شود.سپس از طریق بینی با یک قلاب دراز مغز را قطعه قطعه خارج میکردند.تنها اندامی که برداشته نمیشد قلب بود , زیرا گمان میرفت که مرکز روح باشد.بعد از تخلیه ی اندام ها , بدن فرعون با شراب خرما شستشو داده میشد و با صمغ مر و عطر , پر و دوباره دوخته میشد.سپس حنوط گران آن را با نترون , نوعی نمک , میپوشاندند تا مایعات درون بافت های بدن خشک شود.بعد از هفتاد روز بدن خشک شده را در نیل میشستند و روی پوست روغن و موم میمالیدند.سپس پیکر را در نوار هایی از کتان نازک میپیچیدند.اگر تمام این عملیات درست انجام میشد , بر اساس اعتقاد مصری ها , فرعون مرده به زودی به زندگی باز میگشت.یک منبع باستانی میگوید : "پوستت بتید به خاطر تو بلند شود.استخوان هایت باید به خاطر تو به هم جوش بخورند.اجزای بدنت باید خودشان را به خاطر تو گرد هم بیاورند.پوستت باید به خاطر تو دوباره جفت شود."هنگامی که بدن مومیایی میشد وقت برگزاری مراسم یاد بود فرا میرسید.جسد را در سه تابوب بزرگ تو در تو میگذاشتند.سپس هر سه تابوت را در یک تابوت بزرگت سنگی میگذاشتند و روی یک پایه تابوت قرار میدادند که به آرامگاه کشیده میشد.کاهنان پیشاپیش یک گروه بزرگ حرکت میکردند بخور مر می پراکندند و دعا میخواندند.بعد از کاهنان خانواده ی فرعون بودند که توسط ملکه ی گریان هدایت میشدند.او برای نشان دادن اندوهش روی صورتش کثافت میمالید و پیراهنش را میدرید.در پایان صف طویلی از عزاداران شامل خویشاوندان و کارگزاران دربار می آمدند.مستخدمان لباس ها غذا اسلحه جواهرات اسباب و اثاثیه و سایر لوازمی که ارباب مرده شان در زندگی بعدی استفاده میکرد , حمل میکردند.
نخست بهتر است خدایان و خدای خدایان یونان (زئوس) و روم(ژوپیتر) را بررسی کنیم:
یونانیان و به تبع آن رومیان باستان بر این باور بودند که در آغاز تنها فضایی میان تهی وجود داشت که تخم و اجزای اولیه تمام چیز ها به سان توده ای بی شکل در آن سرگردان بودند.این فضای میان تهی خائوس نام داشت.دیر زمانی گذشت تا از این خائوس دو کودک زاده شدند.یکی شب و دیگری اربوس که این هستی دوم , ژرفای تاریکی و بی جنبشی ست که مردگان در آن به سر میبرند.هر دو تاریک و بی کران بیودند.روزگارانی دراز گذشت و آنگاه از تاریکی دهشناک شب و اربوس , اروس , یا همان عشق پدید آمد.وی با سوراخ کردن تاریکی روشنایی را به وجود آورد و از رهگذر این نفوذ در آن فضای میان تهی نظم به پیدایی آمد.عناصر سنگین تر اندک اندک فرو نشستند و زمین را تشکیل دادند.و اجزای سبک تر بالا آمدند و آسمان را ساختند.زمین دارای شخصیتی به نام گایا , مادر زمین , و آسمان هم شخصیتی به نام اورانوس , پدر آسمان , را یافت
یکی از متداول ترین باور های یونانیان خشم خدایان بود که به شوند های گوناگون بر سر مردمان فرود می آمد.گاه خدایان مردم را به سبب کار هایی کیفر میدادند که گناه و بی حرمتی به موجودات آسمانی به شمار می آمدند.برای نمونه فرمان آنته در باب کیفر فاتحان یونانی تروا و غرق ساختن فریگیایی هایی که مهمان نوازی زئوس را نکرده بودند.نفرینی که خدایان نثار تانتالوس کردند و دودمانش را نابود ساختند.از سوی دیگر آدمیان گاه به سبب مسائلی نه چندان جدی و حتی گناه , بی گناه دچار نفرین های آسمانی میشوند و کیفر میابند.کیفری که زئوس , فینئوس بینوا را به خاطر قدرت ناخواسته ی پیشگویی که داشت دچار آن کرد

