۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه

درود بر دوستان

سپاس از همه ی دوستانی که این چند وقت بهم سر زدن و جویای حالم بودند و پوزش از همه ی عزیزانی که کوتاهی کردم و در این مدت ازشون خبری نگرفتم.
سر انجام کنکور رو هم دادیم و نتیجه رو هم دیدیم. برای آگاهی دوستانی که پرسیده بودن میگم که مجاز به انتخاب رشته شدم ولی از رتبه ای که آوردم خشنود نیستم.بهتر از این رتبه رو میخواستم.البته باید بگم که همه ی دوستانم هم مانند من فکر میکنند و همچین کنکور سخت و رتبه های درخشانی که آوردیم رو در خواب هم نمیدیدند. پذیرفته شدن در حقوق تهران با این رتبه سخته و شانسم زیاد نیست. البته هنوز امیدوارم.پایان شهریور میفهمم که چه اندازه شنس دارم.این مدت هم انگیزه ی به روز کردن رو نداشتم.ولی حتما به زودی به روز خواهم کرد.
باز هم سپاس از همه ی کسانی که این مدت به یادم بودن. در پناه اهورا

___________________________________________________________________
درود
6 فروردین
برابر با "خرداد روز" از فروردین ماه , زاد روز بزرگ آموزگار ایران زمین , پیام آور عشق و راستی , "اشوزرتشت" بر همگان فرخنده باد.سروده ی زیر از استاد "ابراهیم پورداود" را به شما پیشکش میکنم:

بامداد شد , بانگ زد خروس***از سرای شه , بر زدند کوس
چرخ شست نک , روی آبنوس***موبدا تو هم , خیز و روی شو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"
خیز موبدا , آتشی فروز***پرده سیه , زین زبانه سوز
کیش باستان , زنده دان هنوز***ز ایزدی فروغ , بر متاب رو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"
از سر آمده , دور روزگار***دین فرهی , مانده یادگار
نامه کهن , زان خود شمار***گفته ی نیا , اندر آن بجو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"
تا جهان ز مهر , شاد و خرم است***تا نگار را , زلف درهم است
تا ز ژاله, بر لاله شبنم است***راه کج مرو , سوی چه مپو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"
راست بایدت , بود و مرد کار***پهلوان منش , روز کارزار
در ستیزه با , دیو نابکار***چون نیای خود , پاک و نیک خو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"
خواهی از خوشی , رنجه دار تن***کوش و سرنگون , ساز اهرمن
تا ز بند وی , وا رهد وطن***وانگهی پی , نام و آبرو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"
ار به دل ترا , مهر اندر است***ار ز دشمنان , در بر اخگر است
ار ز بوم خود , شور در سر است***نوش ساغری , زین کهن سبو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"
رو متاب از این , گنج شایگان***سر مپیچ از این , پند باستان
راستی شنو , راستی بخوان***راستی بجو , راستی بگو
خوان: "اشم وهو" , گو: "یتا اهو"
گو: "یتا اهو" , خوان: "اشم وهو"

گویند زرتشت با لبخند به دنیا آمد.شاید این سخن را باور نکنیم.ولی این را باید بسنجیم با افسانه هایی که درباره ی زایش دیگر پیامبران ساخته اند (ترک خوردن کاخ کسری و...). آنگاه است که به ژرفای این افسانه پی میبریم.زرتشت همراه با لبخند به دنیا آمد و همه را دعوت به شادی کرد.همه را به نو کردن دنیا رهنمون داد.همه را از دروغ و خشونت (هر گونه خشونت) برحذر داشت.
در پایان به سخنان چند اندیشمند بزرگ در باره ی زرتشت میپردازیم:
تاگور: "زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی بگشود"
ویلهلم نیچه: "زرتشت نخستین کسی بود که در پیکار نیکی و بدی , اخلاق را در عبارات حکمت عقلی بیان کرد که قدرت و اصل و غرض آن همه , در خود آن است.این است کار نمایان زرتشت."
استاد پورداود: "زرتشت در بین اقوام هند و اروپایی , نخستین و یگانه پیغمبری است که آیین یکتا پرستی آورد"
پروفسور اشپیگل: "زرتشت و دوران او , از مهم ترین دوران رشد و تکامل آدمی به شمار میرود و مزدیسنا دینی است که از پیروانش تقاضا میکند از کشتن بی جهت حتی حیوانات خودداری کنند و این دستور هم موقعی داده شده که اجداد فرانسوی ها و انگلیسی ها عادت داشتند قربانی های انسانی , تقدیم خدایان خونخوار خود بنمایند"
ر.س رینر: "زرتشت یکی از بزرگترین نوابغ دینی است که جهان تا کنون به خود دیده است"
تاگور: "با اینکه زرتشت در بین کسانی که به اجرای مراسم مربوط به جادو و جنبل معتقد بودند , محاط شده بود اما در آن ایام تاریک و تهی از عقل و خرد , اظهار داشت که حقیقت دین در اهمیتی است که دین از نظر اخلاق دارد و نه در اجرای مراسم ظاهری که دارای ازرش موهوم خیالی است"
مترلینگ: "قوانین اخلاقی ای که زرتشت تعلیم داده یکی از عالی ترین و ساده ترین مقررات اخلاقی جهان است"
روژه گارودی: "زرتشت نخستین پیکره ساز عظمت انسانی , بعد تازه ای به آدمی بخشید , بعدی به استواری ستون فقرات و به دوری قطب که با آن انحرافهای طبیعت را برای انسان ریشه کن کرد و آن را در خدمت تاریخ نهاد.به یمن این جهد ملکوتی است که انسان توانست پیامبرانه در آینده و سرنوشت خود دخیل شود"
تاگور: "زرتشت سرود یگانگی میخواند و مرا که خود شاعر و سرود سازم بی اختیار به سوی نغمه ی آسمانی خود جلب میکند"

پی نوشت: چون برخی از دوستان پرسیدند "اشم وهو" و "یتا اهو" یعنی چه این پی نوشت را افزودم:
سه نیایش بنیادین در آئین بهی به نام های "اشم وهو" و "یتا اهو" و "ینگه هاتام" وجود دارد که هر سه را میتوان در هر زمان و مکانی و به گونه ی دلخواه (با صدای بلند یا زمزمه و یا بی صدا) خواند.مثلا هنگامی که در برابر زیبایی یک طلوع و غروب آفتاب , در برابر یک دشت شاداب و پر از گل , در برابر هر گفتار و کردار آفرین برانگیز و در مراسم های گوناگون مانند همسر گزینی , سدره پوشی و یا زادروز هستید , میتوانید این سه نیایش را انجام دهید:
1-اشم وهو
راه یکی است و آنهم راستی است,راستی خوشبختی است,و خوشبختی از آن کسی استکه راستی را تنها برای راستی بخواهد.
2-یتا اهو
همان گونه که سرور هستی (اهورامزدا),که جهان را بر راستی استوار کرده باید گزینش کرد و نیایش نمود,به همان سان هم راهبری که با آموزش های خود جهان رابه سوی خوشبختی میبرد باید گزینش کرد و ستود.این دو دهش برگزیدن را اندیشه نیک ارمغان کرده.تا کارهای زندگی به نام اهورامزدا و به نام مردم انجام گیرد.
3-ینگه هاتام
زنان و مردانی را میستاییم که اندیشه و کردارشان با فریب و دروغ بیگانه است.چون اهورامزدا,از درون و اندیشه ی همه آگاه میباشد.و همه چیز را با میزان و درستی داوری میکند.

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

درود
نوروز باستانی بر همه ی ایرانیان و ایران دوستان و همه ی کسانی که این جشن را پاس میدارند فرخنده باد.با آرزوی شادی و سلامتی برای همه ی ایرانیان و امید به اینکه امسال همه سبز باشیم و سال دیگر همین هنگام آزادی ایران زمین را جشن بگیریم.
پیشاپیش زادروز "اشوزرتشت" را به همه ی ایرانیان و ایران دوستان شاد باش میگویم.6 فروردین برابر با "خرداد روز" به همین بهانه به روز خواهم کرد
در پناه اهورا

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

درود
دنباله ی جستار 4 از 5 "خدا و خدایان در باور ادیان سامی" را با هم میخوانیم:

در این جستار اندکی به "پیام آور" (حاملان وحی یهوه , پدر آسمانی و الله) , "انسان" و "دین" در باور ادیان سامی پرداختیم.

پیامبر در ادیان سامی:


پیامبر در ادیان سامی مردی ست که خدا پیش از آفرینش جهان تصمیم گرفته بوده که او را در زمان مشخصی از شکم مادری به دنیا بیاورد و او را پیک خاص خویش قرار داده پیام ها دستور ها و احکام خویش را به وسیله ی او به مردم برساند و او حاکم اعلای مردم(پیامبر شاه)باشد.وظیفه ی پیامبر در ادیان سامی آن بود که خدا را به مردم بشناساند مردم را از خشم و قهر او بیم دهد و به زور تشر تهدید و یا با لطافتی خاص مردم را وادار به ستایش و پرستش خدا و اطاعت از خودش کند.ذلیل , خفیف , تسلیم و فرمانبر بودن مردم در برابر زور و خشم و جباریت خدا و اراده ی او و پیامبرش اساسی ترین بخش تعلیم پیامبران سامی است و بیم همیشگی از خشم خدای زورمند زود رنج نیز پایه ی اصلی تعالیم پیامبران سامی را تشکیل میدهد.این خداشناسی در داستانهایی که خبر از خشم آوری خدا و نابودسازی اقوام نافرمان در آتش فشان و سیل و زلزله میدهد یبان شده است و در این داستان ها از مردم خواسته شده چشم و گوش بسته در فرمان پیامبر باشند.خدای ادیان سامی یک ذات دست نیافتنی و پیامبران ادیان سامی ذات های مافوق بشری اند.
پیامبر در ادیان سامی دریافت کننده و رساننده ی پیامی است که خدا به توسط یک فرشته از آسمان برای او فرستاده است.پیامبران ادیان سامی با واسطه با خدایشان در ارتباط اند و واسطه نیز جبرئیل است که از آسمان می آید و به آسمان برمیگردد و پیام می آورد و پیام میبرد
خدای پیامبران سامی در یک لحظه ی مشخصی خودش را به توسط فرشته ای به پیامبرش میشناساند . پیامبران ادیان سامی تا لحظه ای که برای نبوت برگزیده شده اند تلاشی برای شناخت خدا به کار نبرده بوده اند بلکه خدا در ازل اراده کرده بود که آنان پیامبر او باشند و برای تحقق این اراده آنها را به دنیا فرستاده و از لحظه ی تولدشان زیر نظر خویش پرورش داده و در لحظه ی مشخصی پیام خویش را برای آنها فرستاده و به آنها اطلاع داده که باید حامل پیام او برای انسانها باشند.پیام او نیز این است که انسانها بدانند که من بشر را فقط برای آن آفریده ام که مرا بپرستند چشم و گوش بسته به فرمان من و پیامبر من باشند دستورهای پیامبر مرا که دستور های من است بی چون و چرا اجرا کنند و فرمان هیچ حاکمی را نپذیرند و نبرند جز فرمان پیامر من و نمایندگان و جانشینانش که به دستور من تعیین شده اند.پیامبران ادیان سامی از خود هیچ اراده ای ندارند و اجرا کننده ی فرمان هایی اند که توسط وحی به آنها ابلاغ شده است.انبیای سامی در هر جامعه ای که بودند دنباله روان پیامبران قبیله یی خودشان بودند و میکوشیدند آن دسته از تعالیمی که کهنه و فرسوده شده اصلاح کنند و به صورتی مقبول اراثه دهند که با زندگی در جامعه آن زمان سازگار باشد.مثلا موسی در بنی اسرائیل دنباله رو یعقوب و اسحاق و ابراهیم بود.بعد ها در قبیله ی او عیسی آمد تا دین موسی را از آلایش ها بزداید و تعالیم موسی که در کتاب دینی یهود بود اساس دین او را تشکیل داد.پیامبر اسلام نیز خود را ادامه دهنده ی راه همه ی انبیای اسرائیلی اعلام کرد و به رسمیت شتاختن آن ادیان و قبول احکام کتاب های دینی یهود و مسیحی را بخش جدایی ناپذیر اسلام اعلام داشت و در عین حال همه ی مراسم دینی موجود در مکه را ضمن اصلاحات ساده یی(فقط با کنار نهادن بتها)تثبیت کرد.
موسی که توسط خدای بنی اسرائیل برگزیده شده بود تنها وظیفه اش رستگاری قوم اسرائیل از بردگی فرعون مصر و کوچاندن آنها به جای دیگری بود که در آزادی زندگی کنند و نه تنها رستگاری اقوام دیگر را در نظر نداشت بلکه به همه ی اقوام روی زمین به دیده ی دشمن درخور نابودی مینگریست و حتی همزیستی با اقوام غیر اسرائیلی را برای قوم خودش که پیروان "یهوه" بودند ممنوع کرده بود.تلاش جهادگرانه برای تصرف سرزمین های اقوام بیگانه و نابود سازی اقوام بیگانه اساس تعالیم موسی را تشکیل میداد.
پیامبران ادیان سامی بی اراده و تصمیم خودشان از جانب خدای قومی شان برگزیده میشدند و خدا در نخستین پیامش خویشتن را به آنها میشناساند و همچون یک پادشاه زورمند و فرمانده مطلق به او فرمان میداد

انسان در ادیان سامی:

در تعالیم ادیان سامی انسان ذاتا شرگرا و خیر گریز دانسته شده.خیر گریزی و شر گرایی انسان در ادیان سامی با نخستین انسان یعنی "آدم" ظهور می یابد.خدا روزی که آدم را آفرید به او گفت که به سخنان شیطان گوش ندهد که شیطان دشمن اوست. و به او گفت که از میوه ی یک درخت مشخصی نخورد. ولی آدم در عین حالی که در باغ خدا و نزدیک خدا میزیست هم به سخن شیطان گوش داد و هم از آن میوه خورد و در نتیجه مورد خشم خداوند قرار گرفت.در ادیان سامی تا زمانی که یک پیامبری بر سر مردم بود و مردم از او میترسیدند , ناگزیر از بدی دوری میکردند ولی همینکه فرصتی میافتند(مانند داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل) یا همینکه پیامبرشان از دنیا میرفت به روال سابقشان برمیگشتند.خیرگریزی و شرگرایی در ادیان سامی خصیصه ی ذاتی انسان است.در تعالیم ادیان سامی دستور داده شده که باید انسان های شر گرا(کسانی که خدای خودی را نمیپرستند و مطیع پیامبر زمانه نیستند) را نابود کرد تا شر از میان برود.
در ادیان سامی انسان هیچ اراده ای از خودش ندارد. با خرد خویش نمیتواند که نیک را از بد تشخیص دهد. با خرد خویش نمیتواند که به اراده ی خدا وافق گردد بلکه خدا هرکه را که دوست داشته باشد هدایت میکند و هرکه را که بخواهد گمراه و بد فرجام میکند.حتی انبیا از آن رو پیامبر شده اند که خدا پیش از آفرینش آنها اراده کرده بوده که پیام رسان او شوند و اراده ی خودشان هیچ نقشی در این میانه نداشته است.(در این باره شما را به متن قرآن رجوع میدهم).
انبیای سامی از مردم میخواستند که خرد را تعطیل کنند و به سخن و دستور پیامبر که سخن و دستور خدا ست گوش فرا دهند و تعلیم میدادند که هیچ انسانی نخواهد توانست که خیر و شر را تشخیص دهد مگر آنکه تعریفی را که پیامبر ارائه داده است را از پیامبر آموخته باشد.این باور در اسلام در تشیع نیز مورد تاکید شدید قرار گرفته آنجا که تصریح شده که بدون امام معصوم شناخت خیر و شر و تشخیص راه نجات از راه هلاکت برای هیچ کسی امکان پذیر نیست و از این رو انسان حتی یک لحظه نیز از امام بی نیاز نیست.
در فکر دینی اقوام سامی مردم نمیتوانند که خدا را بشناسند ولی خدا خودش را به وسیله ی فرشته ای به یکی از انسان های برگزیده اش معرفی میکند و سپس به وسیله ی این انسان گزیده که پیامبر اوست شناسانده میشود و هرکه نخواهد خدا را بشناسد این پیامبران با او وارد پیکار میشوند تا اجبارا به ذات او اعتراف کند.
البته هم اکنون پیروان سر سخت این ادیان چنین سخنانی را نمی پذیرند.ولی اندکی موشکافی در تاریخ مذاهب و آموزه هایشان به خوبی درستی چنین سخنانی را روشن میکند.همواره یکی از بزرگترین موانع پیشرفت علم و آزاد اندیشی مردمان همین باور های ادیان سامی بوده.

دین نزد اقوام سامی:

عبارت است از اعتراف اجباری یا اختیاری به ذات خدا عبادت خدا به وسیله ی نماز و روزه و انجام قطوس عبادی که توسط رهبران دینی تنظیم میشود , رفتن به زیارت خانه یی که مخصوص خداست و تقدیم قربانی های خونین به خدا برای راضی نگاه داشتن او.مثلا در اسلام گفته شده که ایمان داری عبارت است از عقیده به وجود الله , عقیده به پیامبری محمد , عقیده به وجود ملائکه , عقیده که کتاب های آسمانی پنج گانه (صحف ابراهیم تورات موسی و زبور داوود و انجیل عیسی و قرآن) , و عقیده به زندگی اخروی.و گفنه مسلمانی عبارت ست از اقرار کردن به اینکه هیچ خدایی جز الله وجود ندارد , اقرار کردن به اینکه محمد فرستاده ی الله است , برپا داشتن نماز های پنج گانه , دادن زکات مال , گرفتن روزه ی رمضان , رفتن به زیارت خانه ی الله که در مکه است.شیعیان اثنی عشری شرط دیگری نیز برای ایمان افزوده اند که عبارت است از باور قلبی و اقرار زبانی به امامت دوازده امام شناخته شده.
برترین نشانه ی ایمان در ادیان سامی دوست داشتن خدا است.دوست داشتن خدا در دوست داشتن پیامبر و اعضای خانواده اش(اهل بیت)نمود می یابد و دوست داشتن پیامبر در آن است که انسان مومن تمام وجودش -هم جانش و هم مالش- را در اختیار پیامبر قرار دهد و همواره از خدا بترسد.وظیفه ی انسان مومن در ادیان سامی عبادت خدا است که به توسط نماز روزه و حج انجام میگیرد .پیام اصلی دین نزد پیامبران سامی آن است که انسان باید تلاش کند به وسیله ی ستایش شبانه روزی خدا(ذکر الله)از خشم خدا در امان بماند و محبت خدا را جلب کند .در ادیان سامی آنچه خشنودی خدا را باعث میشود عبادت ذلیلانه است. پیامبران سامی آمده بودند تا مردم را عبادتگزار خدا و فرمان بر خودشان کنند .هدف تعالیم انبیای سامی ساختن آخرت است در ادیان سامی ((دنیا مردار است و طالب دنیا سگ مردارخوار))(الدنیا جنیفه و طلابها کلاب).

دنباله دارد...... نوشته شده در هرمزد شید 13 اسفند 3747 زرتشتی

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

درود.نخست حماسه ی 22 بهمن را به همه ی مردمان آزاده ی ایران و جنبش مردمی سبز شاد باش میگویم.آفرین و صد آفرین بر زنان و مردان پاک سرشت ایران زمین که زیر بار ستم و بی داد نمی روند و با همه ی پارس کردن های این سگان و ضحاک زمان باز هم با شجاعت به راه خود ادامه دادند.به درستی که نادرشاه بزرگ پیش بینی کرده بود که " نادر شاه بزرگ :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده".کجاست این بزرگ مرد تا ببیند این سخن پرمغزش درست بوده.
ولی در باره ی جستار:
جستار 4 از 5 را , در 4 یا 5 بخش میگذارم چون بر آن شدم که 3 آئین سامی را جداگانه موشکافی کنم.
این هم بخش نخست جستار "خدا و خدایان در باور ادیان سامی":

پیدایش جهان در باور ادیان سامی:

در باب آفرینش , میلیون ها نفر یهودی در طول بیش از سه هزار سال , و میلیارد ها نفر مسیحی در طول دو هزار سال , در عهد عتیق و عهد جدید خود درباره نحوه آفرینش کائنات و پیدایش نوع انسان در روی زمین خوانده اند و امروز نیز میخوانند که:
"در ایتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید , و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه بود , و روح خدا سطح آنها را فرو گرفت... و خدا گفت آب های زمین در یک جا جمع شود و خشکی ظاهر گردد , و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها را دریا نامید. ... و خدا گفت زمین نباتات برویاند. ...وگفت : آبها به انبوه ماهیان پر شود و پرندگان بر بالای زمین بر روی فلک آسمان پرواز کنند . ...و گفت زمین جانوران را به اجناس مختلف و حشرات و بهائم را به اجناس مختلف بیرون بیاورد. ... پس گفت که آدم را شبیه خودمان بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهائم و حشراتی که بر زمین میخزند حکومت نماید.پس آدم را آفرید و ایشان را نر و ماده آفرید. ...و آدم را از خاک بسرشت. ...و در بینی وی روح دمید. ... و خداوند باغی در جهت مشرق کاشت و آن آدم را که سرشته بود در آن گذاشت... و چهار نهر بیرون آمد تا آن باغ را سیراب کند. ... و خداوند همه اینها را در شش روز به پایان رسانید" (خلاصه شده از سفر پیدایش , باب 1)
میلیاردها مسلمان جهان نیز , به نوبه خود , در طول هزار و چهارصد سال در همین باره در قرآن خوانده اند و میخوانند که : "آسمان ها و زمین را در شش روز آفریدیم (آیه 117 سوره بقره) و شب را تاریک و روز را روشن آفریدیم... پس زمین را بگستراندیم و کوهها را ستون ها آسمان ساختیم (آیه 27-33 سوره نازعات) و آبها را به صورت دو دریای شور و شیرین آفریدیم و این دو دریا را با حائلی از یکدیگر جدا کردیم (آیه 53 سوره فرقان) و همه جانوران را از آب آفریدیم که برخی از آنها بر شکم راه روند و برخی بر دو پا و برخی نیز بر چهار پا (آیه 45 سوره نور) و آدم را از خاک آفریدیم (آیه 59 سوره آل عمران) و به کاملترین صورت آفریدیم (آیه 64 سوره مومن) و روح خویش را بر او دمیدیم (آیه 29 سوره حجر) و چراغ های ستارگان را برای راهنمائی او در تاریکی های بیابان و دریا بر افروختیم (آیه 97 سوره انعام)
در قرآن چندین بار از خلقت کائنات در شش روز سخن رفته است , ولی در یک سوره این مدت هشت روز تعیین شده است: "و زمین را در دو روز آفریدیم , و آسمان ها را در دو روز دیگر , و آنچه را که در روی زمین است در چهار روز دیگر آفریدیم " (آیه 9-12 سوره فصلت).البته باید توجه داشت که خدا در قرآن گفته: "کن فیکن".یعنی خدا در هنگام آفرینش میگفت بشو و میشد.در ادیان سامی خداوند جهان را از " هیچ " آفریده است . در تورات آمده است که: خدا گفت " روشنایی شود و روشنایی شد"خدا گفت زمین نباتات برویاند ،علفی که تخم بیاورد و درخت میوه ای که موافق جنس خود میوه آوردکه تخمش در آن باشد بر روی زمین، و چنین شد . خدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آن ها بیرون آورد، بهایم و حشرات و حیوانات به اجناس آنها چنین شد....
در قرآن آمده است که: خدا آسمان و زمین را برای غرض محقق و حکمتی بزرگ آفرید خدا انسان را از آب نطفه بیافرید...... و چهار پایانی را برای انتفاع شما نوع بشر خلقت کرد...... و اسب و اشتر و حمار را برای سواری و تحمل ، مسخر شما گردانید و چیزی دیگر که شما هنوز نمی دانید برای شما خواهم آفرید.به این ترتیب در مذاهب سامی خداوند جهان و موجودات را از هیچ آفرید
در احادث اسلامی به نوبه ی خود آمده است که خداوند در شب معراج به پیامبرش محمد اطلاع داد که زمین را روز شنبه , کوه ها را روز یکشنبه , گیاهان و درخت ها را روز دوشنبه , آفریدنی های ناخوشایند را روز سه شنبه , نور را روز چهار شنبه , و حیوانات را روز پنجشنبه و آدم را روز آدینه اندکی پس از نماز جمعه آفرید (مشکوه المصباح زمخشری). بیضاوی در تقسیر مشهور خود از قرآن (انوار التنزیل و اسرار التاویل) تصریح میکند که خداوند آسمان ها را در روز پنجشنبه آفرید و خورشید و ماه و ستارگان را روز جمعه در آنها جای داد.
قرنهای پیاپی مومنان یهودی مسیحی و مسلمان بر این عقیده بودند که همه اختران تنها به خاطر روشن کردن روز ها و شب های آدمیان در آسمان جا داده شده اند: "و خدا ستارگان را در فلک آسمان گذاشت تا زمین را روشن کنند" (تورات سفر پیدایش باب 1) , " و چراغ های ستارگان را برای راهنمایی آدمیان در تاریکی های بیابان و دریا برافریختیم" (آیه 97 سوره انعام , آیه 5 سوره یونس , آیه 33 سوره انبیاء , آیه 37 سوره فصلت , آیه 5 سوره ملک). " و خداوند آدم را به صورت خود آفرید به او گفت که بارور شود و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه حیواناتی که بر روی زمین میخزند و حکومت کند , و همه گیاهان تخم داری که بر روی تمام زمین است و همه درخت های میوه دار برای او خوراک باشد زیرا که برای او ساخته شده است" (تورات , سفر پیدایش باب 1) . "و همه موجودات زمین را برای بهره شما آدمیان خلق کردیم (سوره بقره آیه 29) , " و اسب و قاطر و الاغ را آفریدیم تا بر آنها سوار شوید , و چهار پایان را آفریدیم تا از مو و پشمشان بهره ببرید و گوشتشان را بخورید ( آیه 7 و 8 سوره نحل) , "و برای شما نخلستان ها و تاکستان ها را آفریدیم تا میوه های فراوان از آنها بخورید (آیه 18 سوره مومنون) , "و مقرر کردیم که یکجا باغ انگور باشد و جایی مزرعه غلات (آیه 3 سوره رعد)".
هم چنین در تورات و انجیل آمده است: " در ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید... و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد و خدا روشنایی را دید که نیکو است , و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت . ... و شام بود و صبح بود روز اول" ولی در شرح کار های خداوند در روز چهارم آفرینش گفته میشود که : "و خداوند گفت که نیرها در فلک آسمان باشند تا به زمین روشنی دهند و روز را از شب جدا کنند , و خدا دو نیر بزرگ ساخت که اعظم را برای سلطنت روز و اصغر را برای سلطنت شب , و ستارگان را , و همه آنها را در فلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنایی دهند , و خدا دید که نیکوست , و شام بود و صبح بود روز چهارم"( بدین ترتیب در سه روز اول آفرینش قبل از آفرینش ماه و خورشید , شب و روز شده بود!)
در باب آفرینش انسان هر سه آئین سامی باور دارند که خدا اولین انسان , آدم را از گل آفرید و در او از روح خود دمید.پس از چندی حوا , همسر آدم و نخستین زن , را از دنده ی چپ آدم آفرید.(البته برخی از مسلمانان آفرینش حوا از دنده ی چپ آدم را رد میکنند و باور دارند که خدا , حوا را از گل باقی مانده از آدم خلق کرد.)خدا به این زوج دستور داد که در بهشت بگردند و از همه ی میوه ها به غیر از یکی (که به میوه ی معرفت نیک از بد معروف است) نخورند.برخی این میوه را گندم برخی سیب و ... میدانند.خلاصه روزی شیطان , مقرب ترین فرد قبل از آفرینش آدم به خدا که به دلیل سجده نکردن به آدم از درگاه الهی رانده شده بود و قسم خورده بود آدم را فریب دهد , مار را فریب داد و به داخل دهن او رفت و به قصد فریب دادن آدم وارد بهشت شد.(البته لازم به ذکر است که مسلمانان قبول ندارند که شیطان از از طریق راه یافتن به دهن مار و پنهان شدن در کالبد مار حوا را فریب داده.باید از آنها پرسید پس او که از درگاه الهی رانده شده بود چگونه دوباره توانست به آن راه یابد؟).بقیه داستان را از تورات نقل میکنیم: "و زن (حوا) به مار گفت از میوه درختان باغ میخوریم لیکن از میوه درختی که در وسط باغ (بهشت) است نمیخوریم , زیرا خدا گفت از آن مخورید وگرنه میمیرید" "... و مار به زن گفت: هر آینه با خوردن این میوه نخواهید مرد , بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمانتان باز میشود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید شد.پس زن از میوه درخت گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد". گفته شده پس از این نافرمانی از امر الهی و خوردن میوه ممنوعه عورت آدم و حوا پیدا شد.پش شرم کردند و عورت های خود را پوشاندند و خود را از خدا غایم کردند. ادامه این داستان را از تورات میخوانیم" ... و خداوند گت: اینک که آدم از درخت معرفت نیک و بد خورده همانا مثل ما شده و عارف نیک و بد گردیده است , و اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته و بخورد و تا ابد زنده بماند.پس خدا او را از بهش بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود بکند و شمشیر آتشباری را که به هر شو گردش میکرد مامور ساخت تا درخت زندگی را محافظت کند"
"... و آدم به زن خود حوا در آمد و او آبستن شد و قابیل را زائید , و بار دیگر آبستن شد و هابیل را زائید , و هابیل یه گله داری پرداخت و قابیل به زراعت.و بعد به مرور ایام قابیل از محصول زمین خود برای خداوند هدیه آورد و هابیل نیز نوزادان گله خود و پیه آنها را برای خداوند آورد , و خداوند هدیه هابیل را پسندید اما هدیه قابیل را منظور نداشت.پس خسم قابیل برافروخته شد و سر خود را به زیر افکند.آنگاه خداوند به او گفت چرا خشمناک شدی؟اگر تو هم هدیه ای مثل هابیل می آوردی هر آینه قبول من میشد.و واقع شد که چون به صحرا رفتند قابیل بر برادر خود هابیل برخاسته او را بکشت".این داستان با اندکی تفاوت در قرآن و احادیث هم آورده شده است.
پایان بخش اول .ادامه دارد... نوشته شده در مهشید 26 بهمن 3747 زرتشتی